تلهای به نام «مسئولیت»

تلهای به نام «مسئولیت»
نویسنده: رسول حمیدی چولابی | بازبین علمی: دکتر امید امانی
آخرین بازبینی علمی: شهریور ۱۴۰۵
- تلهای به نام «مسئولیت» از کجا شروع میشود؟
- نگرانی نشانه اهمیت دادن است؛ اما خودِ اهمیت دادن نیست
- وقتی نگرانی با هویت ما گره میخورد
- چرا آدمهای وظیفهشناس بیشتر در این تله میافتند؟
- اهمیت دادن با درگیر شدن فرق دارد
- یک سؤال ساده برای شکستن چرخه نگرانی
- اگر کاری از دستم برمیآید، اقدام کنم؛ اگر نه، چه؟
- وقتی مسئولیتپذیری تا نیمهشب ادامه پیدا میکند
- چرا نگرانی شبانه میتواند خواب را سختتر کند؟
- رها کردن نگرانی به معنی بیتفاوتی نیست
- مسئولیت واقعی کجاست؟
- پرسشهای متداول
تلهای به نام «مسئولیت» از کجا شروع میشود؟
بعضی از آدمها فکر میکنند اگر دست از نگرانی بردارند، آدم بیمسئولیتی میشوند. شاید این موضوع برای شما هم آشنا باشد.
فردا قرار است تصمیم مهمی بگیرید، منتظر جواب مهمی هستید یا کاری روی دوشتان مانده که نمیشود نادیدهاش گرفت. شب میشود، چراغها خاموش میشوند، اما ذهنتان تازه شیفت کاریاش را شروع میکند.
«اگر اشتباه کنم چه؟»
«اگر چیزی را از قلم انداخته باشم چه؟»
ساعتها میگذرد و شما همچنان دارید سناریو میسازید. از بیرون شاید شبیه نگرانی باشد، اما از درون حس دیگری دارد؛ حس اینکه دارید وظیفهتان را انجام میدهید. انگار هر دقیقهای که بیدار میمانید، مدرکی است برای اینکه این موضوع واقعاً برایتان مهم است.
برای خیلی از ما، اهمیت دادن و فکر کردنِ مداوم کمکم به یک چیز تبدیل شدهاند. اگر آرام باشیم، انگار بیخیال شدهایم. اگر راحت بخوابیم، انگار موضوع برایمان مهم نیست. اگر نگران نباشیم، یعنی مسئول نیستیم.
اما واقعاً اینطور است؟ آن شبهایی را به یاد بیاورید که تا صبح درباره یک مسئله فکر کردهاید. صبح که بیدار شدید، چه چیزی عوض شده بود؟ تصمیمتان بهتر شده بود؟ خبری زودتر رسیده بود؟ مشکلتان حل شده بود؟ یا فقط یک آدم خستهتر تحویل صبح داده بودید؟
نگرانی نشانه اهمیت دادن است؛ اما خودِ اهمیت دادن نیست
ما از کودکی پیامهای عجیبی درباره نگرانی از اطرافیان و جامعه دریافت میکنیم. مادری که شب تا صبح نگران فرزندش است، ممکن است دلسوزتر به نظر برسد. کسی که بعد از یک اشتباه هفتهها خودش را سرزنش میکند، ممکن است وجدانمدارتر تصور شود. کارمندی که حتی در تعطیلات ذهنش از کار جدا نمیشود، ممکن است فرد متعهدتری به حساب بیاید.
کمکم این پیام در ذهن ما جا خوش میکند که هرچه بیشتر رنج بکشیم، یعنی بیشتر اهمیت میدهیم. اما این برداشت یک ایراد اساسی دارد.
نگرانی شاید نشانه اهمیت دادن باشد، اما خودِ اهمیت دادن نیست.
همانطور که دود میتواند نشانه آتش باشد، اما دود خودش آتش نیست. ما این دو را با هم اشتباه گرفتهایم.
نگرانی گاهی ما را به سمت آماده شدن، برنامهریزی یا حل مسئله میبرد. اما وقتی نگرانی از نقطهای عبور میکند که دیگر امکان اقدام تازهای وجود ندارد و فقط تکرار سناریوها ادامه پیدا میکند، دیگر لزوماً کارکرد سازندهای ندارد. پژوهشها نیز ارتباط معناداری میان نگرانی و نشخوار ذهنی با کیفیت خواب ضعیفتر و برخی شاخصهای بدتر خواب نشان دادهاند. (لینک)
وقتی نگرانی با هویت ما گره میخورد
وقتی نگرانی را معادل مسئولیت بدانید، رها کردنش سخت میشود. چون دیگر فقط با یک فکر طرف نیستید؛ انگار دارید با هویتتان معامله میکنید.
اگر ذهنم آرام باشد یعنی کوتاهی کردهام.
اگر دست از فکر کردن بردارم یعنی آدم خوبی نیستم.
به همین دلیل خیلی وقتها آدمها به نگرانی نمیچسبند چون مفید است؛ به آن میچسبند چون رهایی از آن میتواند احساس گناه ایجاد کند. آرام بودن در این چارچوب نه بهعنوان یک حالت طبیعی، بلکه بهعنوان نشانه بیتفاوتی تعبیر میشود.
مشکل اینجاست که ذهن برای اثبات این مسئولیتپذیری، میتواند وارد چرخهای شود که پایان مشخصی ندارد. یک سناریو به سناریوی بعدی وصل میشود و هر پاسخ، سؤال تازهای تولید میکند.
چرا آدمهای وظیفهشناس بیشتر در این تله میافتند؟
این دام الزاماً سراغ آدمهای بیمسئولیت نمیرود. اتفاقاً ممکن است بیشتر برای آدمهایی آشنا باشد که میخواهند همهچیز درست پیش برود، از اشتباه کردن میترسند و نمیخواهند کسی را ناامید کنند.
«تا وقتی نگرانم، یعنی غافل نشدهام.»
«تا وقتی نگرانم، یعنی کوتاهی نکردهام.»
این منطق در نگاه اول حتی میتواند منطقی به نظر برسد. اگر چیزی مهم است، طبیعی است که به آن فکر کنیم. مسئله اما مقدار و کارکرد فکر کردن است. آیا این فکر کردن ما را به یک تصمیم، برنامه یا اقدام مشخص نزدیک میکند؟ یا فقط همان ترس را در شکلهای مختلف دوباره پخش میکند؟
این تمایز مهم است، چون نگرانی شدید و تکراری میتواند هم با برانگیختگی شناختی بالاتر و هم با خواب نامطلوبتر همراه باشد. (لینک)
اهمیت دادن با درگیر شدن فرق دارد
اهمیت دادن یعنی چیزی برایتان ارزشمند باشد و حاضر باشید برایش قدمی بردارید. درگیر شدن یعنی ذهنتان ساعتها و روزها دور همان موضوع بچرخد، حتی وقتی در آن لحظه هیچ اقدام تازهای از دستتان برنمیآید.
اولی میتواند شما را به عمل نزدیک کند؛ دومی ممکن است انرژی ذهنی شما را مصرف کند بدون اینکه الزاماً مسئله را حل کند. حتی در پژوهشهای مرتبط با بیخوابی، نگرانی و نشخوار ذهنی بیشتر با خواب ضعیفتر و برانگیختگی شناختی بیشتر همراه بودهاند. (لینک)
پس مسئولیتپذیری همیشه به این معنا نیست که بیشتر فکر کنیم. گاهی مسئولیتپذیری یعنی مسئله را درست ببینیم، تصمیم بگیریم چه کاری از دستمان برمیآید و بعد، در زمانی که دیگر اقدام تازهای ممکن نیست، اجازه بدهیم ذهن متوقف شود.
مسئولیتپذیری با مقدار رنجی که تحمل میکنید اندازهگیری نمیشود.
یک سؤال ساده برای شکستن چرخه نگرانی
شاید بد نباشد دفعه بعد که خودتان را وسط یک دور باطلِ فکر کردن پیدا کردید، از خودتان فقط یک سؤال بپرسید:
اگر پاسخ این باشد که «یک کار مشخص وجود دارد که باید انجامش دهم»، احتمالاً وقت اقدام است، نه نگرانی.
اما اگر پاسخ چیزی شبیه «اگر نگران نباشم، احساس میکنم آدم بیتفاوتی هستم» باشد، احتمالاً با خودِ تله روبهرو شدهاید؛ تلهای که شما را وادار میکند برای اثبات مسئولیتپذیری، مدام خودتان را فرسوده کنید.
اگر کاری از دستم برمیآید، اقدام کنم؛ اگر نه، چه؟
همه نگرانیها قرار نیست با یک تصمیم فوری ناپدید شوند. گاهی واقعاً در موقعیتی هستیم که هنوز پاسخ مشخصی نداریم؛ منتظر جواب آزمایش، نتیجه یک درخواست، تصمیم شخص دیگری یا اتفاقی هستیم که فعلاً خارج از کنترل ماست.
در چنین شرایطی، مسئولیتپذیری ممکن است به معنای تحمل ندانستن باشد، نه تلاش برای ساختن دهها سناریوی احتمالی.
میتوانیم مسئله را به دو بخش تقسیم کنیم:
چیزی که در کنترل من نیست: نتیجه، واکنش دیگران، گذشته یا اتفاقی که هنوز رخ نداده است.
این تقسیمبندی ساده به این معنی نیست که نگرانی فوراً ناپدید میشود. هدف این است که ذهن بفهمد در کدام بخش میتواند دست به عمل بزند و در کدام بخش باید فعلاً با عدم قطعیت کنار بیاید.
وقتی مسئولیتپذیری تا نیمهشب ادامه پیدا میکند
شاید این تله را در زندگی روزانه چندان نبینید، اما وقتی شب میشود خودش را واضحتر نشان میدهد. بدن خسته است، اما ذهن میگوید هنوز کار تمام نشده. «باید بیشتر فکر کنم»، «باید برای فردا آمادهتر باشم»، «نباید این موضوع را فراموش کنم».
به این ترتیب، تختی که قرار بود محل استراحت باشد به اتاق جلسه ذهن تبدیل میشود.
این تجربه برای بسیاری از افراد مبتلا به بیخوابی آشناست. نگرانی درباره خواب، نگرانی درباره فردا و فکر کردن مداوم میتوانند بخشی از چرخهای باشند که برانگیختگی ذهنی پیش از خواب را بالا نگه میدارد. مرورهای نظاممند نیز ارتباط میان نگرانی، نشخوار ذهنی و شاخصهای نامطلوبتر خواب را نشان دادهاند. (لینک)
چرا نگرانی شبانه میتواند خواب را سختتر کند؟
وقتی ذهن درگیر حل کردن مسئله یا پیشبینی تهدید است، سطح برانگیختگی شناختی میتواند بالا بماند. پژوهشها نشان دادهاند که نگرانی و نشخوار ذهنی با کیفیت خواب ضعیفتر، زمان بیشتر برای به خواب رفتن و برخی شاخصهای نامطلوب خواب ارتباط دارند. (لینک)
در افراد مبتلا به بیخوابی، موضوع پیچیدهتر میشود؛ چون ممکن است خودِ نگرانی درباره خواب نیز وارد چرخه شود: «اگر امشب نخوابم، فردا چه میشود؟» و بعد همین سؤال، برانگیختگی بیشتری ایجاد کند. پژوهشهای مرتبط با درمان شناختیرفتاری بیخوابی نشان دادهاند که CBT-I میتواند نگرانی و برخی اشکال تفکر منفی تکراری را نیز کاهش دهد. (لینک)
رها کردن نگرانی به معنی بیتفاوتی نیست
این شاید سختترین بخش ماجرا باشد. اگر سالها با خودتان گفته باشید «اگر نگران نباشم، یعنی اهمیت نمیدهم»، آرام کردن ذهن ممکن است در ابتدا حتی احساس ناخوشایندی ایجاد کند.
اما رها کردن نگرانی به این معنی نیست که موضوع را فراموش کردهاید. به این معنی است که بین ارزش یک موضوع و مقدار زمانی که ذهن شما باید درگیر آن باشد تفاوت میگذارید.
شما میتوانید برای فرزندتان اهمیت زیادی قائل باشید و بخوابید. میتوانید برای شغلتان جدی باشید و شب کار را کنار بگذارید. میتوانید منتظر یک پاسخ مهم باشید و در عین حال اجازه دهید چند ساعت ذهنتان استراحت کند.
چیزی لازم نیست تمام شب در ذهن شما حضور داشته باشد تا ثابت کند برایتان مهم است.
مسئولیت واقعی کجاست؟
شاید مسئولیت واقعی آن چیزی نباشد که سالها تصور کردهایم. شاید مسئولیت یعنی بدانیم چه زمانی باید کاری انجام دهیم و چه زمانی باید اجازه دهیم ذهن کمی استراحت کند.
شاید آدمهای مسئول کسانی نباشند که بیشتر نگران میشوند؛ بلکه کسانی باشند که بتوانند انرژیشان را برای لحظهای نگه دارند که واقعاً میتوانند اثری بگذارند. کسی که تمام شب درباره یک مسئله فکر کرده، الزاماً صبح تصمیم بهتری ندارد. در بسیاری از موقعیتها، استراحت و فاصله گرفتن از مسئله بخشی از مراقبت از ظرفیت ذهنی ماست.
و شاید یکی از آزادکنندهترین حقیقتهای زندگی همین باشد:
لازم نیست برای اثبات اینکه چیزی برایتان مهم است، هر شب بابتش بیدار بمانید.
چیزهای مهم، حتی وقتی خوابیدهاید هم مهم میمانند. فقط دیگر لازم نیست هزینه اهمیت دادن را با آرامش خودتان پرداخت کنید.
پرسشهای متداول
منابع علمی
- Clancy F, Prestwich A, Caperon L, Tsipa A, O'Connor DB. The association between worry and rumination with sleep in non-clinical populations: a systematic review and meta-analysis. Health Psychology Review. 2020;14(4):427–448. PMID: 31910749. (لینک)
- Tousignant-Pienkos O, Taylor ND, Suvak MK, Fireman GD. Effects of Rumination and Worry on Sleep. Behavior Therapy. 2019;50(3):558–570. PMID: 31030873. (لینک)
- Ballesio A, Bacaro V, Vacca M, et al. Does cognitive behaviour therapy for insomnia reduce repetitive negative thinking and sleep-related worry beliefs? A systematic review and meta-analysis. Sleep Medicine Reviews. 2021;55:101378. PMID: 32992228. (لینک)
- Carney CE, Harris AL, Moss TG, Edinger JD. Distinguishing rumination from worry in clinical insomnia. Behavior Research and Therapy. 2010;48(6):540–546. PMID: 20362977. (لینک)
- Carney CE, Waters WF. Effects of Worry on Sleep: Is There a Role for Constructive Worry? پژوهشی درباره استفاده ساختاریافته از زمان نگرانی و رابطه نگرانی با خواب. (لینک)
- Edinger JD, Arnedt JT, Bertisch SM, et al. Behavioral and psychological treatments for chronic insomnia disorder in adults: an American Academy of Sleep Medicine clinical practice guideline. Journal of Clinical Sleep Medicine. 2021;17(2):255–262. PMID: 33164742. (لینک)

